تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود
نویسنده وبلاگ
|
(46) |
شهرام الهه |
آمار وبلاگ
بازديد هاي ديروز : 2
بازديد هاي این ماه : 42
كل مطالب : 46
كل بازديد ها : 1812
ايجاد صفحه : 0.09375
ثانیه
خبرنامه
از زنی با وجود داشتن شوهر که ۲سال از شوهر کردنش می گذره
با پنج نفر دیگه رابطه سکسی و جنسی داره نباید
هم بیشتر از این انتظار داشت
خیلی برات متاسفم بیشتر واسه شوهرت متاسفم
من اگر قولی دادم با شرایطی بوده . وقتی اون شرایط برقرار نباشه پس هیچ قول و قراری در کار نیست
از این جور دوست داشتن ها متنفرم . از این مدل تهدید ها متنفرم و از آدمهایی که با تهدید و جسارت و آزار کسی رو دوست دارن هم...
وقتی یه نفر کسی رو دوست داره طاقت نداره خار به پای اون شخص بره نه اینکه خودش تبدیل به کابوس و شکنجه بشه واسه معشوقش
من جداْ ناراحتم
فردا روز آخر ماه رمضونه. دلم گرفته بود از صبح. دلیل های زیادی داشتم اما اون ها دلیل اصلیش نبود. دقیق نمی دونم شاید واسه رفتن ماه رمضون هم دلم گرفته !
اول ماه تو همین وبلاگ نوشتم انگیزه ندارم اسه روزه گرفتن. اصلا زیاد برام مهم نبود . هیچ شوقی نداشتم....حالا ولی... ای خدا...تا حالا اینجو نبوده برام.همیشه اولش کلی برنامه چینی و ذوق و تصمیم و اراده ولی وسطهاش می بریدم و آخرهاشم روزشماری می کردم که کی تموم می شه . ولی امسال ... شاید هیچ سالی مثل امثال دل شکسته و غریب نبودم . می گم این فونت ستاره ام عجب فونتیه ! خیلی فاز میده!
انگار امشب قسمت نیست به شبکه وصل بشم. دوسه ساعته می خوام بیام هی تلوزیون برنامه هایی پخش می کنه که نمی ذاره جم بخورم. حالام که اومدم الا و بلا که اشغاله شبکه و به هیچ قسم و آیه ای هم آزاد نمی شه. حتم دارم یه چیزی هست. فکر کنم یکی امشب آن لاینه که اگر کانکت بشم ممکنه تاثیر بد روم بذاره. خودم هم حدس می زدم بیاد این شب ها . یکی که یه تلاش هایی کرده که یه ارتباط هایی برقرار کنه تو این دوسه روزه اخیر و نتونسته یعنی نخواستم. حالا هم احتمال می دم واسه همین اینترنت با ما کنار نمی یاد! اگر اینجوری باشه که خدارو شکر می کنم که داره خوب ساپورتم می کنه . ای ول لوتی!
به هرحال فردا معلوم می شه اینجوری که من فکر می کردم بوده یا نه
الهه
گاهی در استكانی جا می ماند
چشم هایی كه دوست داشته ای
در استكانی تلخ
در استكانی گیج
و تازه
دنیا را چه دیده ای
بگذار
توی این اتاق
پشت این میز
در استكانی جا بماند
هرچه هست
هر چه بود و نبود...
با درود به معدود خواننده های وبلاگ نه چندان موفق من!
چند روزی خبری ازم نبود چون وقت نداشتم اینترنت نداشتم ...انگیزه نداشتم البته حرف برای نوشتن مثل همیشه زیاد...زیاد
امان از این روح جهان یا سرنوشت یا هرچی که اسمش هست چه فرقی می کنه؟ همونی که همه جا رو احاطه کرده و حواسش به همه هست شاید خدا... نمی دونم
همون که با کوچکترین شروع تغییر در درونت سریع دست به کار می شه و شروع به تغییر شرایط و محیط اطرافت می کنه . گاهی هلت می ده گاهی سنگ جلوی پات می ندازه . می گن حکمت این چیزاش دیگه با اون رحمن رحیمه!
من حقیر سراپاتقصیر و گنهکار ، بنده بی ادب خدا ، بعد یه بحران شدید و یه دوره رکود وحشتناک روحی اومدم یه جنب و جوشی از اون ته تها به این جسم و روح سرکش و بی صاحب خودم بدم . ولی دست تقدیر داره مثل همیشه جلوتر واسه من رقم می زنه
فکرای بد نکنید ، فکرهای خوب هم البته....چرا فکر خوب بکنید بلکه ختم به خیر بشه
یه بار دیگه به نیروی ذهن و فکر اعتقاد دارم....پس تا می تونید برای من فکرای خوب بکنید
خودم هم سعی می کنم
اولیش هم اینه که بعد سقوط شدیدم یه بار دیگه یواش یواش و با احتیاط می خوام به اون که خدا می خوننش اعتماد کنم
عین بچه ای که یه حرفی به مادرش گفته و مادرش محکم تو گوشش خوابونده ، هنوز درد سیلی تموم نشده یه بار دیگه می خواد به خودش شهامت بده و چشم تو چشم مامانه بایسته و حرفش و بزنه
حتما اون سیلی خوب بوده و حکمتی داشته گرچه یه دوره ای بچه رو از مادر متنفر کرد و دورش کرد....ولی چاره چیه؟ مگه بچه جز مادر دلسوز و پشت و پناه داره تو دنیا؟
پس...........منم...........با خجالت...با شرمندگی...
دلم و به دریا می زنم...اشتباه از من زشت بخشش از تو زیباست
الهی و ربی من لی غیرک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هان هان هان؟واقعا من لی؟
آدمک مرگ همينجاست بخند
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخند
دست خطي که تورا عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
..فکر کن اشک تو زيباست بخند
الهه
طالع روزانه :وقتی دریك كار موفق نمی شوی نتیجه می گیری كه همیشه و همه جا چنین خواهد بود. در حالی كه اینطور نیست و بدبینی حاصل از چنین منطقی زندگی تو را آسیب پذیر خواهد كرد باید دلایل واقعی هر كاری را فهمید
بازم حالم گرفته است
قصه اش مفصله![]()
می گم
می گم
اگر...
می گم
بدرود تا فرصتی برای گفتن![]()
عشق فراموش كردن نيست بلكه بخشيدن است، عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است، عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است
يه دکتر اصفهاني زنش ميميره روي سنگ قبرش مي نويسه : آرمگاه زري همسر دکتر ر حيمي مختصص زنان و زايمان، مطب: خيابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذيرايي: 16 الي21
رشتيه به زنش ميگه : کجا بودي ؟ چرا دير اومدي ؟زنش ميگه : يه مرتيکه عوضي راه افتاده بود دنبالم ، خيلي يواش ميومد
خدايي قشنگ بود دلم نيومد ننويسم از هموطن هاي اصفهاني و رشتي معذرت مي خوام . شما ببخشيد
برادرم چند دقيقه پيش يه اس ام اسي فرستاد كه بعد از چندين سال سومين شب قدر شب جمعه شده . از اذان مغرب تا نميه شب چهل بار دعاي فرج رو بخونيد كه فردا صبح آقا بياد
اگر راست باشه تا خود صبح مي خونم . اگه اينجوري مي ياد .... هرچند از عاقبت خودم مطمئن نيستم ولي...به خاطر بچه هاي فلسطين و عراق به خاطر هرچي بدي تو دنياست ... خيلي چيزا كه سرنوشت من توشون گم مي شه
از همينجا مي گم: از ته دلم: الهم عجل لوليك فرج................................
بخوان دعاي فرج را دعا اثر دارد
دعا كبوتر عشق است بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب
كه روزگار بس فتنه زير سر دارد
بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا
ز پشت پرده غيب بر ما نظر دارد
حرف مثل همیشه برای گفتن زیاده ولی چه فایده از این همه گفتن و گفتن....
یه شعر بخونید که خوندنیه !
اگر می توانستم
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود
اگر ذهن آیینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را به خاط سپارد
اگر آسمان می توانست ، یکریز
شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد
اگر رد پای نگاه تو را باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد
و می شد به رسم امانت
گلی را به دست زمین بسپریم
و از آسمان پس بگیریم
اگر خاک کافر نبود
و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد
اگر کوها کر نبودند
اگر آبها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرفهای دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم
تو را می توانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم!
قیصر امین پو
طالع روزانه :یك اتفاق خوشایند می افتد كه برای تو امیدوار كننده خواهد بود. از هر چیز كوچكی باید برای تقویت روحیه خود استفاده كرد و برای مقابله با موانع و مشكلات آماده شد. موفقیت تو حتمی است.
اين طالع امروز من در سايت كلوپ! امروز يه مقدار روحيه ام خراب بود كه خودمم نمي دونستم دليلش چيه. خوب كه فكر كردم دوتا دليل بيشتر پيدا نكردم : يكي خواب بد و عجيبي كه صبح ديدم - از اون خوابها كه ...- يكي ام احتمالا اينكه سه چهار روز بود اينترنت نداشتم.
اعتراف جالبي نيست ولي يه جورايي انگار معتاد شدم . يعني بدون اينكه خودم متوجه بشم بعد از چند روز حالت افسردگي بهم دست مي ده -بي دليل - بعد كه يه ساعتي مي شينم پاي كامپيوتر سرحال مي شم !
مهم نيست چون اينجوري نمي مونه . تا يه مدتي زياد اينترنت نخواهم داشت ، تا يه مدتي سخته ولي خيلي زود عادت مي كنم.
امشب شب قدره . به قول يه شاعر به آواز همايون شجريان: دلم گرفته اي دوست هواي گريه با من.............
نمي دونم اتفاق خوشايندي كه قراره بيافته چيه ،اصلا اهميتي هم نداره به هرحال من جدا اميدوارم- به چي نمي دونم- ولي براي چي -شايد براي اينكه اين شب ها آدم بيشتر از هميشه حس مي كنه كه خدا وجود داره
يه جمله اي خوندم از يه فيلسوفي كه اسمش يادم نيست
اگر عاشق باشي خدارو به واضحي استشمام يك گل حس مي كني
ولي اگر عالم باشي وجود خدا رو در انتهاي پيچشده ترين فرمول و مساله هم ممكنه نتوني اثبات كني
امشب تنهام
شب ۱۹ هم تا دیروقت تنها بودم
اینجور مواقع تنهایی خیلی بهتره
گرچه من همیشه یه بهانه خوب واسه تنهاییهام پیدا می کنم
ولی به هرحال امشب از اینکه تنهام خیلی خوشحالم
وحید رفت با دوستاش نمی دونم کجا که عزاداری کنن
منم تشویقش کردم که بره هم خودم به تنهایی احتیاج داشتم هم دیدم حالش گرفتست . می دونم اینجور مواقع یه مجلس سینه زنی و گریه حسابی احتیاج داره ولی من جور دیگه خلوت می کنم که با روحیات اون سازگار نیست.
دیگه این موضوع برامون جا افتاده که تفاهم به این معنی نیست که روحیه زن ئ شئهر عین هم باشه(اگر اگر شبیه باشه خیلی بهتره) همین که همدیگرو درک کنیم و به سلیقه هم احترام بذاریم و لج نکنیم خودش خیلیه
اگر مطالب قبلی رو خونده باشی حتما می دونی که یه مدته دارم سعی می کنم نکات مثبت زندگیمو ببینم و سعی کنم بسازمش به جای اینکه با فکر کردن به نداشته ها و حسرت خوردن تیشه به ریشه زندگیم بزنم
یه باره دیگه با تموم وجودم به این نتیجه رسیدم که نقص های زندگیم همه پله های موفقیت من خواهند شد
نمی خوام اشتباهات گذشته رو تکرار کنم
یه باره دیگه می بینم که خالیه خالی ام جز خدا پناهی ندارم
حرف برای گفتن زیاده
ولی
حرفها رو ولش کن یه شعر بخون
موج سودا
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا شب تا بروز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن
از من گریز تا تو هم در بلا نیفتی
بگزین ره سلامت ترک ره بلا کن
ماییم و آب دیده در کنج غم خزیده
بر آب دیده ما صد جای ، آسیا کن
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن
مولوی
دنیا بازم داغ بزرگی بر سینه ام زد
خدا رفته گانه همه را بیامورزد
پدر بزرگ من عمرشو داد به شما
بعد از سلام و احوالپرسی !
من خوبم
تایپیستمون رفت
من کاراشو انجام می دم (با کامپیوتر خودم)
حسابی سرم شلوغ شده
دارم یه کتاب خیلی خوب در مورد هلوکاست می خونم . هروقت تموم شد نتیجه اش رو براتون می نویسم
دیشب یه کم درس خوندم-تحقیق در عملیات- خوشم میاد از بحثش فعلا
دخترا -پسرا- آقایون - خانومها- سر نماز دعام کنید- من برای همه دعا می کنم
فیلم میوه ممنوعه رو می بینید؟
پیر اگر باشم چه غم عشقم جوان است ای پری
تازه این عشق جوانی عنفوان است ای پری
هرچه عاشق پیرتر عشقش جوان تر ای عجب
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری
اصلا دوست ندارم هستی دل حاج آقا رو بشکنه و دوسش نداشته باشه. کاش که اونم علاقه من شده باشه . نه؟
بعد از سلام و احوالپرسی !
من خوبم
تایپیستمون رفت
من کاراشو انجام می دم (با کامپیوتر خودم)
حسابی سرم شلوغ شده
دارم یه کتاب خیلی خوب در مورد هلوکاست می خونم . هروقت تموم شد نتیجه اش رو براتون می نویسم
دیشب یه کم درس خوندم-تحقیق در عملیات- خوشم میاد از بحثش فعلا
دخترا -پسرا- آقایون - خانومها- سر نماز دعام کنید- من برای همه دعا می کنم
فیلم میوه ممنوعه رو می بینید؟
پیر اگر باشم چه غم عشقم جوان است ای پری
تازه این عشق جوانی عنفوان است ای پری
هرچه عاشق پیرتر عشقش جوان تر ای عجب
دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری
اصلا دوست ندارم هستی دل حاج آقا رو بشکنه و دوسش نداشته باشه. کاش که اونم علاقه من شده باشه . نه؟
شبه. نیمه شب هم گذشته
سکوته تنهایی . تنهام
تو ذهنم یه ترانه هست از افتخاری
باز غم غریبی باز بیقراری
باز دل شکسته حالی نداری
مثل یک پرنده در کنج لونه
باز کدوم فصل گل رو در انتظاری
.
.
.
اینم از رهی:
تو را خبر زدل بیقرار باید و نیست![]()
مرا امید وصال تو باید و نیست![]()
.
.
.
![]()
امروز نرفتم سر کار. یه جورایی به خودم مرخصی دادم. بعد چند روز که کارای تایپیست رو انجام دادم حالا که خودش از سفر اومده کامپیوتر من رو اشغال کرده چون پیرینتر خودش خرابه . البته اینو نمی دونستم. فقط می خواستم یه ساعت دیر برم چون می خواستم به مشاورم زنگ بزنم.
به عبارتی مشاور سابقم . چون به بن بست رسیدیم و دیگه نمی تونست کاری بکنه برام
چند روز پیش آن شده بود و هرچی پی ام دادم جواب نداد .فکر کردم عمدا این کار رو کرده می خواستم بهش ثابت کنم که با همه علم روانشناسیش هنوز نمی تونه حتی من رو پیش بینی کنه.
اتفاقا همین جوری هم بود از حرفایی که زدم خیلی خیلی تعجب کرد . گفت بازم زنگ بزن . برام آف بزار. قبلش گفت بیا پیشم گفتم نمی یام!
بهش گفتم شروع به تغییر کردم ولی می ترسم مثل هزار بار قبل برگردم سر پل اول. گفت این ترس خودش تو رو برمی گردونه. راست می گفت ترس هم به اندازه امید و ایمان قوی و تاثیر گذاره
گفتم دیگه نمی ترسم مطمئنم که موفق می شم . اتفاق هایی که باید می افتاده افتاده . من موقعیتم رو پذیرفتم و چیزی رو که هستم قبول کردم .می خوام پله پله بالا برم . دیگه نمی خوام پرش کنم. گفتم از اشتباه های قبلیم درس می گیرم و دیگه تکرارشون نخواهم کرد چون مجالی برای تکرار اشتباه نیست . اگر هم قراره از این به بعد باز هم اشتباه کنم دوست دارم اشتباه های جدید باشه !
بذارین همینجا بنویسم من سال دیگه همین روز دانشجوی فوق لیسانس مدیریت بازرگانی دانشگاه آزاد تهران یا نراق خواهم بود ![]()
![]()
از نظر روحی: عاشق ![]()
پر از آرامش - از نظر ذهنی ابرهای تیره آسمونم رو عبور می کنم و بر بالای ابرها پرواز خواهم کرد جایی که ابری نیست و زمین با همه بستگانش کوچیک و ناچیز دیده می شن
خدایی خواهم داشت به وسعت همه عالم - به بزرگی خدا - و اونو درون خودم جا می دم -به کوچیکی روح و جسم الهه- خدایی که از جنس روح من . تفکر من. عشق و احساس من هست
خدایی که پادشاهه عالمینه و درون من زندگی می کنه پس وقتی به چیزی نگاه می کنم اونم داره از چشم های من نگاه می کنه - سال دیگه همین روز به خودم یاد خواهم داد که به حرمت خدا به هرچیزی نگاه نکنه
وقتی فکر می کنم اون درون ذهن من وجود داره - پس به هرچیزی فکر نخواهم کرد و خیلی قدرتمند ذهنم رو دز اختیار خواهم داشت
وقتی عشق می ورزم اون درون قلب من وجود داره - به هر معشوق گناه آلود کم ارزشی عشق نخواهم ورزید
یک سال وقت دارم و این خیلی مناسبه - تنها چیزی که ممکنه من رو از هدفم دور بکنه مرگه که اگر تقدیر امسالم باشه ازش استقبال می کنم
اگر همه مشکلات و بلایا و وسوسه های زمین و زمان از همین العان بسیج بشن که مانع من بشن
من به همه خواهم خندید
من چیزی رو می دونم که اونها نمی دونن و بنابراین از من ضعیفترن
واییییییییییییییییییییییییی عجب اعتماد به نفسی خودم کفم برید از این الهه که عین بچه ققنوس از دل خاکستر الهه قبلی-که به زخم نامهربونی و بی وفایی به پای مرگ رسید و خودش رو آتیش زد - در اومده و می خواد متفاوت باشه
تمام دایره ها رو شکستم - تمام مسیرهای دوار - من دیگه گرد چیزی به جز عشق راستین نخواهم گشت - من دختر مردادم - خودم خورشیدم و مرکز کهکشانم(هرچند که تقدیرم سوختن باشه) گرفتار شب و روز و طالع نحس ستاره ها نمی شم من خودم معنای شب و روزم![]()
![]()
![]()
![]()
اصلاْ این حرفها رو بی خیال - خدایی با رئیس جمهور حال می کنید؟!![]()
من که کیف کردم - دیشب سخنرانیش تو سازمان ملل بی نظیر بود - اصلا فکر نمی کردم آخرش رو به امام زمان و ظهور منجی برسونه - اونم این همه استادانه - اون واقعا می دونه داره چه کار می کنه - هرچی اسرائیل و آمریکا مردم رو به روز موعود و وعده الهی و صلح و اینجور حرفها به کاراشون خوشبین کرده بودن رشته کرد رفت - دست گذاشت رو نقطه ضعف دنیا
احمدی نزاد به نظر من نه به ریاست جمهوری ایران نه به محبوبیت و نه شهرت یا این جورچیزا فکر نمی کنه اون یه هدف خیلی خیلی وسیع تر داره - من فکر می کنم اون همه دنیا رو نشونه گرفته نه ایران و آمریکا یا هرچیز دیگه ای
تو کلمبیا که آخرش بود. تا اونجایی که من دیروز تو اینترنت و این ور اون ور خوندم و شنیدم هم موافق ها هم مخالف ها گفته بودن اون از تاکتیک های سیاست و سخنرانی استفاده کرده و از ذکاوت بالایی برخورداره و از این حرفها ولی اونچیزی که من دیدم و شنیدم جز ساده گویی حقیقت نبود . اصلا معلوم بود رو جمله ها خیلی هم کار نکرده - فکر می کنم روی ذهنش و نیروی تفکرش بیشتر کار می کنه تا فن سخنوری و تاکتیک های سیاسی
خیلی ساده از بدیهیات می گه و حرفش به دل می شینه - به نظر من- همش همینه
خلاصه امیدوارم خدا حفظش کنه و روز به روز موفق تر و بی باک تر برنامه هاش رو دنبال کنه ![]()
اونهایی هم که برای تبلیغ سوء هی داد سهمیه بندی و گرونی و تحریم و این حرفها رو می زنن به نظر من فقط به شعور ملت توهین می کنن . خودشونم باک بنزینشون همیشه پره!![]()
وااااااااای خسته شدم چقدر نوشتم . فکر نکنم کسی اینقدر بیکار باشه که تا آخر حرفهامو بخونه
امروز بعد نماز صبح یاد شهرام افتادم براش دعا کردم .
از ته دلم می خوام همه آدمها بتونن از دل مشکلات و ناکامی ها و سختی های زندگیشون سربلتد بیرون بیان و منم اون وسط ها یه گوشه سهم خودم و از زندگی بگیرم
گفتم : اندر سینه ها این توده ی دل نام چیست؟
گفت : ز اسرار نهانی قسمت برجسته ای
روشنی در کار بینی؟-گفتمش.فرمود-: نی
غیر برقی ز اصطکاک فکر دانا جسته ای
در نیازستان هستی بی نیازی هست اگر
نیست جز در کنج عزلت گنج معنی جسته ای
جبهه بگشا کز گشاد و بست عالم بس مرا
جبهه بگشاده ای بر ابروی پیوسته ای
دل مکن بد . پاکی دامان عفت را چه باک
گر به شعنت ناسزایی گفت ناشایسته ای
گوهر غم نیست جز در بحر طوفانزای عشق
کیست از ما ای حریفان ؟دست از جان شسته ای
علی اکبر دهخدا
تقدیم به هرچی خوبی تو دنیاست
الهه
یه ساعت یه چیزایی نوشتم همش پرید
حالم گرفت
فقط جمله اول و آخر رو دوباره می نویسم:
پشیمونم بیشتر از همیشه
قربونت برم خدا
الهه
فرزندي مادر خود را در سبدي گذاشته بود و براي هواخوري مي برد. در راه به پيامبر زمان بر خورد کردند و پيامبر از روي مزاح به پسر فرمود: مادرت را شوهر بده.پسر گفت: با اين سن و سال و پيري ديگه شوهر کردنش چه گذشته است؟پيرزن عصباني شد و گفت: تو بهتر مي داني يا پيامبر خدا؟
انقدر جا خوردم که یادم رفت چی می خواستم بنویسم....................................آهان!!!!
العان ۱.۲۰ دقیقه شبه . داشتم واسه سحری غذا درست می کردم. مثل همیشه خیلی چیزا رو تو ذهنم مرور می کردم و با خودم یا شخصیت های خیالیم(که روزی وجود داشتن و حالا با خاطرشون زندگی می کنم) حرف می زدم. حتی بحث می کردم! به یه نتیجه جالب رسیدم که قبلا نرسیده بودم و خواستم زود اینجا بنویسم که خودم یادم نره!
ولی با دیدن قالب جدید وبلاگ و مطالب جدید که شهرام نوشته انقدر جا خوردم که..............
البته باید بگم که از این قالب زیاد خوشم نمی یاد
این یه جمله رو می خواستم بنویسم توضیحش باشه واسه فردا:
به نارضایتی هام راضی ام! کمبودها و نداشته هام رو می شناسم و همه چیز و قبول می کنم !
این یعنی خیلی خوب این یعنی جمعی از تخیل و واقعیت یعنی فصل مشترک زندگی مادی و رویاها
یعنی خوشبختی چیزیه که باید در من بوجود بیاد نه در محیط!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باور کنید همین قدر که شما از این چرت و پرت ها می فهمید خودمم می فهمم!
ولی به هرحال یه جورایی حرف ضمیر ناخودآگاهمه! باید بنویسمشون و بعدن بهش فکر کنم یا راجبش با خودم بحث کنم
تا بعد
الهه
قصد دارم از دفتري كه مدتهاست به گوشه اي انداخته ام باز كلماتي بنويسم.
دلم نه مي تواند از هجر دوست بنويسد نه دستانم قدرت نگارش هجر چشمان تو
اي دوست پس مرا ببخش كه از گذشته ام باز حرف مي زنم.مهركم بدان هميشه
دوستت دارم
حتي اگر مرا با دستان خود بكشي
باز در اعماق وجودم در زيباترين قصر قلبم جاي داري
دلم مي خواست زيبا ترين كلماتم را برايت بنويسم با اينكه مي دانم ديگر فراموشم كردي و حتي در بن بست ترين كوچه هاي انديشه ات نمي توان اسريس از من يافت با اين كه مي دان حتي امروز چهره ام را از خاطر برده ايي اما خواستم بهترين ها را تقديمت كنم اما انگار كلماتم در هجر تو با من غريبي مي كنند و آنگونه كه مي خواهم به رقص در نمي آيند اميد وارم مرا ببخشي
تقدیم به: عشقم
روزها از پی هم می آیند و می روند . هر صبح برآشفته از اظطراب کار روزانه بر می خیزیم و چنان در روز
مریگیمان غرق می شویم که آمدن شبی دیگر و گذر روزی دیگر از عمرمان را حس نمی کنیم . گاه چنان به تلاش
و تکاپو مشغولیم که هدف را از یاد می بریم . مقصد را فراموش می کنیم . اصلا یادمان می رود که کی آمده ایم ؟
چگونه آمده ایم ؟ راه را چگونه آغاز کرده ایم ؟و برای چه پا در راه نهاده ایم ؟ اصلا راه کدام است و بیراهه
؟و در پایان به کجا می رسیم زمان آنقدر شتابان می رود که ما را هم در شتابزدگی خود غرق می کند ما به شناور
بودن در زمان عادت کرده ایم >
این روزها خدا دست خیلی ها را می گیرد و از غرقاب زمان بیرون می گشد تا لحظه ای مکث کنند . تا لحظه ای
بیلسایند . نگاهی بیندازند . به آغاز راه , به راه , به مقصد و با ابین نگاه چقدر تلاششان معنا می گیرد و
راستی می یابد . خستگی شان چه راحت تکانده می شود . کاش خدا دست ما را هم بگیرد و در یک نجوای
آسمانی از زمان رهایمان سازد و در خودش غرفمان کند .
کاش در این روزهای مبارک ما هم لحظه ای در هوای عشق با خدا نفسی تازه کنیم . لحظه ای بیساساییم و
نگاهی بیندازیم به آغاز , به راه , به مقصد که این روزها را خدا برای ما , برای خودش و برای عشق ورزیدن
ما به خودش برگزیده است . این لحظه های نبا را از دست ندهیم
عشق من عا شقم باش
شهرام

ای خدا ،تو گفتی مرا بخوان، من تورا با زبان خودم خواندم
دست مرا بگیر وبه صراطی که صراط توست هدایت کن.
کورم وعلیل، ناتوانم ونیازمند ، پس راهنمایم باش.
ای خدا دوستت دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم .
ای خدا منو به عشقم برسون
شهرام
سلام
خوبین؟ امیدوارم که همیشه خوب باشین
امدم بگم این رسمش نیست ! خودش می دونه با کی هستم
منتظر باشید حرفای زیادی برای گفتن دارم
الان فقط یه جیزی می خوام بگم:
بخت همه دخترکان بسته باد وقتی من به عشقم نرسم
شهرام
این ایران بلاگ هم حسابی به هم ریخته انگار
احتمال داره این وبلاگ رو تخته کنم مطالب رو تو بلاگ فا کپی کنم
شایدم پارسی بلاگ
تا چی پیش بیاد
امروز روز سومه که روزه گرفتم
اینترنت محل کارم قطع شده واسه همین دیر به دیر آپ می کنم
راستی واسه فوق لیسانس بالاخره تصمیم گرفتم
مدیریت بازرگانی! چطوره؟
تصمیم گرفتم قبول بشم
با من باشید تا چند ماه دیگه ببینیم من چقدر اراده دارم!
یه کتابی دارم می خونم محشر!
بعدا راجبش مفصل می نویسم
العان یه غزل خوندم از صادق سرمد که چند تا بیتش خیلی قشنگه:
حدیث وصل تو شرطی نداشت بهر رقیب
کنون که نوبت ما شد هزار اگر دارد
به عشق کوی تو دم می زدم که پیر خرد
شنید و گفت از این ره مرو خطر دارد
گمان سود ز سودای دل مبر <سرمد>
که این معامله از هر جهت ضرر دارد
الهه
بعضی از بزرگترین هدایای خداوند، دعاهای بی جواب است
امروز خیلی حرفها داشتم که بنویسم ولی سایت باز نمی شد
العانم دیگه باید برم خونه وقت نمی شه چیزی بنویسم
ماه رمضان رو به روزه بگیرهاش تبریک می گم
افطار خونه مادر شوهرم دعوتیم
اول صبحی خیلی خوب بودم ولی العان یه کم حالم گرفتست
دیروز شوهرم یه حرفی قشنگی زد
آخه بهش گفتم انگیزه ای برای روزه گرفتن ندارم
گفت فقط به اینی که هستی فکر کن و چیزهایی که داری و چیزهایی که ممکنه از دست بدی مثل پدر و مادرت
راست می گه من عادت کردم فقط به نداشته هام و از دست داده هام فکر کنم و خودم رو اذیت کنم
خدا همیشه همیشه حتی بدون هیچ نعمتی هم قابل پرستش و قدردانیه
یعنی هنوزم می تونه منو ببخشه؟
خداوند به فرشتگان عقل داد بدون شهوت , حيوانات را شهوت داد بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل.هر انساني عقلش به شهوتش غلبه کند بهتر از فرشتگان است .هر انساني شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حيوانات است
این متن رو برام آف گذاشته بودن . جالبه نه؟
طالع روزانه امروزم رو هم دوست دارم اینجا بنویسم:
طالع روزانه :دوباره باید برخاست و از نو این زندگی را سامان داد. كسی كه شكست می خورد باید بیاموزد كه چگونه می توان از دل همین شكست پیروزی را بدست آورد.
باید سر و سامون داد نه؟ چاره ای دیگه ای هم نیست. هیچ احمقی نمی شینه ببینه روزهای عمرش دارن تند تند می گذرن بالاخره آدم یه کاری می کنه دیگه ولی این شکست ها به هرحل تاثیر خودشون رو می گذارن و هر بار چیزی رو در قبال تجربه از دست می دیم که هیچ وقت بدست نخواهیم آورد
و دوباره شروع می کنیم با اینکه اینبار بیشتر از همیشه از شکست می ترسیم اما باید زندگی کرد نه برای اینکه شقایق هست بلکه برای اینکه زندگی اجباریست
دیروز ختم نرفتم . خواب موندم . مامانم زنگ زد کلی غر زد بهم که باید تو غم آدمها شریک شد
که نباید می خوابیدی . چرا اهمیت ندادی ....... از همین حرفها
سکوت کردم تا حرفهاش تموم بشه اصلا هم به این فکر نمی کردم که درست می گه یا غلط فقط منتظر موندم که تموم بشه و ادامه حرف خودمو زدم
کلاس گیتارم عالی بود
این جلسه مرغ سحر رو یاد گرفتم با دو تا آکورد جدید که خیلی سختن و سه تا درس جدید و سخت در گیتار کلاسیک. یه ریتم سخته ۴/۳ هم یاد گرفتم
آخر شب که تمرین می کردم حسابی اشکم دراومد بس که سخت و زیاده درس های ایندفعه
فقط مرغ سحر رو می تونم بزنم فعلا
ولی شوهرم کلی امیدواری بهم داد و تشویقم کرد و گفت هرچقدر هم که سخت باشه
من از پسش برمی یام
اون می خواد به من کمک کنه تا به آرزوهام برسم و از خودم راضی بشم
امروز آقای حلت و یکی دیگه تو شهر ما درمورد کنکو سمینار دارن
می خوام برم بلکه از این سردرگمی برای انتخاب رشته فوق لیسانسم در بیام
ولی بزرگترین مشکل من همینه که با یه دست چندتا هندونه برمی دارم و بعد بدجور زمین می خورم و در نهایت به هیچ کدوم از خواسته هام نمی رسم
نظرتون چیه فوق لیسانس رو بذارم یه سال بعد و امسال فقط گیتار کارکنم؟
آخه عمرم می گذره ! تا سال دیگه کی مرده کی زنده؟
امروز صبح که می خواستیم از خونه بیاییم بیرون که سرکار بریم به شوهرم گفتم فکر می کنی العان که از خونه بیرون می ریم دوباره بر خواهیم گشت به این خونه؟
گفت نمی دونم با خداست
گفتم به هر حال احتمالش ۵۰ درصده
یه نگاهی کردم زیاد خونه به هم ریخته نباشه
کتابهای موسیقی کنار صندلی که روش می شینم گیتار تمرین می کنم پخش و پلا بود
گفتم اگر من امرو برنگشتم اونایی که می یان تو خونه وقتی گیتار و کتابهام رو ببینن گریه خواهند کرد و تو ذهنم جیغ زدن و گریه کردن مامانم و خواهرهامو تصور کردم
همه اینها یک دقیقه هم طول نکشید
خیلی زود وقتی به سمت محل کارم میامدم همه این فکرها و تصویرها رو کلا فراموش کرده بودم
به من بگین چی بخونم برای فوق؟
|
:: صفحات وبلاگ :: |
|
1 2 |
|
لینک باکس |
|
|

